وابستگی فناورانه در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی: یک بحران خاموش

وابستگی فناورانه در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی: یک بحران خاموش

تاریخ انتشار
۲۱ مهر ۱۴۰۵
زمان مطالعه
زمان مطالعه ۶ دقیقه
دسته‌بندی
اقتصاد، فناوری

اقتصاد ایران بحران‌های پرسروصدا کم ندارد: نرخ ارز، تورم، کسری بودجه. این‌ها هر روز تیتر می‌شوند، هر روز در محاسبات سفره خانوار دیده می‌شوند. اما در دل همین اقتصاد، بحرانی دیگر جریان دارد که هیچ‌گاه تیتر نمی‌شود، چرا که در لحظه اتفاق نمی‌افتد؛ در طول زمان انباشته می‌شود. نامش را می‌شود وابستگی فناورانه صنعت نفت، گاز و پتروشیمی گذاشت — بحرانی که در هیچ نمودار روزانه دیده نمی‌شود، اما هزینه‌اش را همین امروز، در قالب واردات قطعه، لایسنس، و کاتالیست، می‌پردازیم.

وابستگی فناورانه در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی: یک بحران خاموش

اقتصاد ایران بحران‌های پرسروصدا کم ندارد: نرخ ارز، تورم، کسری بودجه. این‌ها هر روز تیتر می‌شوند، هر روز در محاسبات سفره خانوار دیده می‌شوند. اما در دل همین اقتصاد، بحرانی دیگر جریان دارد که هیچ‌گاه تیتر نمی‌شود، چرا که در لحظه اتفاق نمی‌افتد؛ در طول زمان انباشته می‌شود. نامش را می‌شود وابستگی فناورانه صنعت نفت، گاز و پتروشیمی گذاشت — بحرانی که در هیچ نمودار روزانه دیده نمی‌شود، اما هزینه‌اش را همین امروز، در قالب واردات قطعه، لایسنس، و کاتالیست، می‌پردازیم.

چرا این بحران اهمیت دارد

صنعت پتروشیمی جهان صنعتی است با ارزش تولید نزدیک به ۳۲۰۰ میلیارد دلار، در حالی‌که تنها حدود ۶ درصد از کل انرژی مصرفی جهان را به‌عنوان خوراک مصرف می‌کند. این نسبت — سهم مصرف پایین، سهم ارزش‌آفرینی بالا — دقیقاً همان چیزی است که پتروشیمی را از یک صنعت استخراجی به یک صنعت فناورانه تبدیل می‌کند. تفاوت میان فروختن نفت خام و فروختن یک محصول پتروشیمی پیچیده، عمدتاً تفاوت فناوری است، نه تفاوت منبع.

ایران در این معادله، همچنان عمدتاً در سمت پایین‌دستی این زنجیره ارزش می‌ایستد. مرکز پژوهش‌های مجلس، در بررسی تمهیدات لازم برای این صنعت، صریح نوشته است که تحریم‌های اخیر نشان داد صنعت پتروشیمی کشور بیش از حد به خارج از مرزها وابسته است — نه فقط در تجهیزات، بلکه در کالاها و مواد اساسی مورد استفاده در فرآیند تولید.

پارادوکسی که بحران را «خاموش» می‌کند

نکته‌ای که این بحران را از بحران‌های دیگر متمایز می‌کند، یک پارادوکس است: ایران کمبود نیروی متخصص یا شرکت فناور ندارد. بیش از هزار و هفتصد شرکت دانش‌بنیان و سازنده داخلی، همین امروز در صنعت پتروشیمی کشور فعال‌اند. مسئله، نبود ظرفیت انسانی نیست؛ مسئله این است که نبود بازار پایدار و سرمایه‌گذاری خطرپذیر، همین ظرفیت موجود را از رسیدن به مقیاس بازمی‌دارد. شرکتی که فناوری بومی دارد اما مشتری تضمین‌شده و سرمایه رشد ندارد، در نهایت یا از بین می‌رود، یا محصولش هرگز از مرحله نمونه آزمایشگاهی فراتر نمی‌رود.

این دقیقاً همان چیزی است که بحران را خاموش نگه می‌دارد. یک شرکت ورشکسته، خبر نمی‌شود؛ یک فناوری که روی کاغذ باقی می‌ماند، تیتر نمی‌شود. اما نتیجه‌اش، سال بعد، در قالب یک قرارداد واردات دیگر ظاهر می‌شود — و این‌بار، آن قرارداد خبر می‌شود، بدون آنکه کسی ریشه‌اش را در شرکت دانش‌بنیانی جست‌وجو کند که پنج سال پیش، بدون بازار و بدون سرمایه، از صحنه خارج شد.

یک تناقض تاریخی: جهان به سمت خرید رفت، ما نمی‌توانیم بخریم

از اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی، با تغییرات اساسی در بازار جهانی نفت و افزایش رقابت، شرکت‌های بزرگ نفتی جهان به‌تدریج سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه داخلی را کاهش دادند و راهبرد «خرید» فناوری‌های پیشرفته را جایگزین راهبرد «ساخت» آن کردند. برای غول‌های نفتی جهان، این تصمیم منطقی بود: چرا فناوری بسازی، وقتی می‌توانی آن را در بازار آزاد بخری؟

اما همین منطق، برای صنعت نفت و گاز ایران، تبدیل به یک تله شد. کشوری که به دلیل تحریم از بازار جهانی خرید فناوری تا حد زیادی محروم است، در جهانی رقابت می‌کند که قواعدش را کشورهایی نوشته‌اند که اصلاً دیگر نیازی به «ساختن» ندیدند. نتیجه، وضعیتی است که نه می‌شود به‌راحتی خرید، نه زیرساخت نهادی کافی برای ساختن مداوم و مستمر وجود دارد — دقیقاً بدترین نقطه ممکن میان دو راهبرد.

این بحران قابل‌حل است — نمونه‌اش را ساخته‌ایم

نکته امیدوارکننده این است که این بحران، برخلاف بسیاری از مسائل ساختاری دیگر اقتصاد ایران، در عمل قابل حل بودنش را نشان داده. وقتی شرکت‌های بین‌المللی توسعه‌دهنده فازهای نخست پارس جنوبی، در پی تحریم‌ها از پروژه خارج شدند، این توان داخلی بود که ادامه مسیر — از حفاری تا ساخت سکو تا راه‌اندازی پالایشگاه — را به سرانجام رساند. شرکت پژوهش و فناوری پتروشیمی نیز مسیر تبدیل دانش و دستاوردهای پژوهشی به تولید صنعتی کاتالیست‌های راهبردی و بومی‌سازی مواد شیمیایی را با جدیت دنبال کرده است.

اما این موفقیت‌ها، اغلب موردی و پروژه‌محور بوده‌اند، نه ساختاری. تجربه کشورهایی مانند چین نشان می‌دهد داخلی‌سازی موفق فناوری، به واردات هدفمند، هضم دانش فنی، جذب آن در صنعت، و در نهایت نوآوری مجدد نیاز دارد — یک چرخه کامل و تکرارشونده، نه یک پروژه یک‌باره. به‌همان اندازه که تجاری‌سازی طرح‌های پژوهشی باید هدف نهایی هر پروژه تحقیقاتی باشد، نه صرفاً انجام‌شدن پژوهش، خودکفایی صنعت پتروشیمی هم فقط با ساخت مجتمع و افزایش ظرفیت تولید به دست نمی‌آید؛ بلکه با ساختن مسیری قابل‌تکرار از ایده تا بازار.

هزینه‌ای که هیچ‌کجا ثبت نمی‌شود

اگر بخواهیم این بحران را به زبان حسابداری ترجمه کنیم، هزینه‌اش دست‌کم در سه سرفصل پنهان می‌ماند. نخست، هزینه ارزی مستقیم واردات قطعه، کاتالیست و لایسنس — رقمی که در آمار کلان واردات کشور گم می‌شود، بدون آنکه جایی مشخص شود چه بخشی از آن، در صورت وجود بازار داخلی پایدار، اصلاً نیازی به واردات نداشت. دوم، هزینه فرصت از‌دست‌رفته شرکت‌های دانش‌بنیانی که در نبود مشتری و سرمایه، یا تعطیل شدند یا نیروی متخصص‌شان به سمت مشاغل دیگر — گاه حتی خارج از کشور — مهاجرت کرد. سوم، و شاید ماندگارترین هزینه، تکرار نشدن یادگیری است: هر پروژه موردی و پراکنده‌ای که بدون تبدیل‌شدن به یک الگوی قابل‌تکرار به پایان می‌رسد، دانشی تولید می‌کند که با پایان آن پروژه، دوباره از صفر باید ساخته شود.

هیچ‌کدام از این سه سرفصل، در گزارش‌های رسمی به‌عنوان «هزینه وابستگی فناورانه» ثبت نمی‌شوند؛ هرکدام در قالبی دیگر — آمار واردات، آمار بیکاری تخصصی، آمار پروژه‌های نیمه‌تمام — طبقه‌بندی و در نتیجه نامرئی می‌شوند. همین نامرئی‌ماندن است که اجازه می‌دهد بحران سال‌ها بدون واکنش جدی ادامه پیدا کند.

سرمایه‌ای که در سکوت از دست می‌رود

یک لایه از این بحران، کمتر از همه دیده می‌شود: نیروی انسانی. صنعت نفت، گاز و پتروشیمی کشور، سال‌هاست از دانشگاه‌ها و دانشکده‌های فنی، مهندسانی تربیت‌شده و آموزش‌دیده دریافت می‌کند. اما وقتی مسیر تبدیل یک ایده مهندسی به یک محصول تجاری بسته یا ناپایدار باشد، بخشی از همین نیروی متخصص، به‌جای ماندن در چرخه نوآوری صنعتی، یا جذب مشاغل غیرتخصصی می‌شود، یا به دنبال فرصت در جای دیگری — گاه در صنایع دیگر، گاه در کشورهای دیگر — می‌رود. این نوع مهاجرت، برخلاف مهاجرت‌های پرسروصدا، به‌ندرت آمار رسمی و قابل‌استناد پیدا می‌کند؛ چون در سطح فردی و پراکنده اتفاق می‌افتد، نه در قالب یک موج قابل‌اندازه‌گیری.

نتیجه این فرآیند، یک چرخه خودتقویت‌شونده است: هرچه مسیر تجاری‌سازی ضعیف‌تر بماند، انگیزه نیروی متخصص برای ماندن در این مسیر کمتر می‌شود؛ و هرچه نیروی متخصص کمتر در این مسیر بماند، ظرفیت واقعی صنعت برای تولید فناوری بومی هم کمتر می‌شود. این حلقه، اگر شکسته نشود، در بلندمدت گران‌تر از هر رقم واردات تمام خواهد شد — چون واردات را می‌شود امروز متوقف کرد، اما بازسازی یک نسل تخصص از‌دست‌رفته، ده‌ها سال زمان می‌برد.

جمع‌بندی

بحران وابستگی فناورانه در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، بحرانی نیست که با یک تصمیم یا یک بودجه یک‌باره حل شود. عاملش هم نبود استعداد نیست — هزار و هفتصد شرکت دانش‌بنیان فعال، خلاف این را ثابت می‌کند. آنچه غایب است، سازوکاری است که این استعداد را از مرحله ایده و نمونه آزمایشگاهی، به بازار واقعی و مشتری واقعی برساند؛ سازوکاری که بازار پایدار بسازد، ریسک سرمایه‌گذاری را کاهش دهد، و مسیر از دانش‌بنیان تا خط تولید صنعتی را کوتاه‌تر کند.

تا وقتی این سازوکار ساخته نشود، این بحران همچنان خاموش خواهد ماند — نه چون کوچک است، بلکه چون هزینه‌اش به‌جای یک تیتر بزرگ، در هزاران قرارداد کوچک واردات، پخش و پنهان می‌شود.

 

مقالات مرتبط

مشتاق همکاری با شما هستیم

در صورت تمایل به همکاری با کارخانه نوآوری صنایع انرژی بوشهر رزومه خود را برای ما بفرستید.